آدرس: تجریش - میدان قدس - خیابان دربند - پ 49 - واحد 5

تلفن: 22716955 - 22716935

 

کلیک کنید

وسواس، وقتي هر كاري صد بار انجام مي شود

میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 

وسواس، وقتي هر كاري صد بار انجام مي شود

خانم «الف» 34 ساله، از حدود 5  سال پيش حساسيت عجيبي درباره آلودگي محيط زندگي اش پيدا كرده است.او احساس مي كند هربار كه همسر يا فرزندانش از محل كار يا مدرسه به خانه مي آيند، آلودگي محيط خارج از منزل را به داخل منتقل مي كنند. براي همين آنها را وادار مي كند بلافاصله لباسهاي خود را عوض كنند و به حمام بروند. او روزي چند بار تمام وسايل منزل حتي وسايل برقي را با الكل و مواد پاك كننده ضدعفوني مي كند تا حدي كه پوست دستش دچار التهاب و زخم شده است. خانواده به شدت از رفتارهاي او گله مندند، اما نمي دانند چه كنند؟

آقاي«ب»  25  ساله، مغازه خواروبار فروشي دارد. مدتي است كه شمارش پول و حساب و كتاب مغازه برايش دشوار شده است. پس از هر محاسبه احساس مي كند اشتباه كرده است و مجدداً شمارش را از سر مي گيرد. گاهي فكر مي كند پول كمتر يا بيشتري به مشتري ها داده است. شبهاپس از قفل كردن در مغازه و در راه رسيدن به منزل نگران مي شود كه مبادا در را درست نبسته باشد، به همين دليل دوباره بر مي گردد و چند بار قفل را چك مي كند اما باز مطمئن نمي شود. وقتي به  خودش مي آيد  مي بيند چند ساعت است كه پشت مغازه دارد با قفل ور مي رود. خود او هم از اين ترديدها خسته شده است  بخصوص كه وقت زيادي از او را به هدر مي دهد.

خانم«ه» 20 ساله است و چهره نسبتاً زيبايي هم دارد، اما يكي دو سال است كه احساس مي كند بيني اش زشت و برآمده است.  او ساعات زيادي را جلوي آينه براي چك كردن ظاهر خود مي گذراند. مرتب بيني اش را نگاه مي كند و اندازه مي گيرد. حس مي كند دوستانش به خاطر بيني زشتش او را مسخره يا طرد مي كنند. چندين بار به متخصصان جراحي پلاستيك مراجعه كرده است، ولي به دليل اين كه وي ظاهر عادي دارداز انجام عمل جراحي پلاستيك خودداري كرده اند. او در دوره نوجواني مدتي هم عادت داشت موهاومژه هايش را بكند به طوري كه كاملاً خا لي شده بود اما مدتي بعد اين عادت خود به خود از سرش افتاد.

 

همه افرادي كه در بالا گفته شدند،  به نوعي وسواس مبتلا هستند. يكي وسواس آلودگي دارد، ديگري از وسواس  شك كردن و ترديد رنج مي برد و بالاخره آخري هم وسواس  بدشكلي  و كندن موها دارد.

علاوه بر  اينها  انواع  وسواس فهرست  بلند بالا  و مفصلي دارد، مثل وسواس قرينه بودن، وسواس در انتخاب، وسواس هاي فكري، وسواس بيماري و. . .  اما همه آنها در چند ويژگي مشترك هستند يكي تكراري بودن رفتار وافكار بيمار، دوم، مزاحم وناخواسته بودن آنها وسوم، احساس اجبار و توانايي نداشتن براي مقاومت در برابر اين افكار يا اعمال. با خواندن آنچه تا اينجا گفته ايم ممكن است شما احساس كنيد كه خود يا يكي از نزديكان يا عزيزانتان بعضي يا همه اين حالتها يا مشابه آنها را داشته يا دارد اما آيا شما به بيماري وسواس مبتلا هستيد؟ بعضي بدون اينكه دچار بيماري وسواس باشند علايم وسواسي دارند مثلاً  شب پيش از خواب يكي دوبار در منزل يا شير گاز را چك مي كنند يا زيادي تميز ومرتبند اما زندگي راحت و عادي دارند وخودشان و اطرافيانشان احساس ناراحتي نمي كنند. يا خيلي از ما در دوران بچگي مان دوست داشتيم موقع عبور از روي كاشي هاي كف خيابان حتماً از روي خط فاصل آنها بگذريم يا يكي در ميان رد شويم اما اين حالتها در همان دوران بود وديگر ادامه پيدا نكرد. همه اين موارد جزو علايم وسواسي هستند،  اما زماني مي توانيم بگوییم  فردي دچار بيماري وسواس شده كه اولاً  زمان زيادي از كارهاي روز مره او به افكار يا اعمال وسواسي اختصاص پيدا كند و دوم اينكه خود فرد يا اطرافيان از تداوم و شدت اين حا لتها احساس ناراحتي و عذاب كنند.

آيا وسواس بيماري شايعي است؟

تقريبا آري. آمار نشان مي دهد، از هر 50  نفر يك نفر  به حدي دچار وسواس است كه به درمان نياز دارد و مي توان وسواس او را در حد بيماري تلقي كرد. اصولاً  شروع وسواس در دوران نوجواني و جواني است،  اما ممكن است بعضي از وسواسها در سنين كودكي (سنين دبستان و حتي  پايين تر) يا در سنين ميانسالي شروع شود. اما نكته مهم اينجاست كه از وقتي وسواس شروع مي شود تا زماني كه فرد به پزشك مراجعه مي كند  ممكن است سالها  طول  بكشد دليل آن هم اين است كه بعضي از بيماران از بيان وسواسهاي خود به ديگران شرم دارند  و خجالت مي كشند يا افكار و رفتارشان را مسخره و مضحك مي دانند و احساس مي كنند در ميان گذاشتن آنها با ديگران باعث مي شود مورد تمسخر و تحقير قرار گيرند. بعضي ها هم اصولاً  قبول ندارند كه وسواسي اند و با اجبار و خواهش اطرافيان وخانواده به پزشك مراجعه مي كنند. بيشتر بيماران مبتلا به وسواس سير نوساني دارند يعني مدتي دچار علايم نوساني هستند و گاهي حالاتشان خود به خود فروكش مي كند. البته بعضي بيماران فقط يكبار دچار بيماري مي شوند و تاآخر عمر ديگر آن را تجربه نمي كنند. معمولاً  بايد انتظار داشت كه علايم بيماري در دوره هاي بحراني زندگي و با بروز استرس هاي مختلف محيطي شعله ور شود.  بنابراين بايد آمادگي كافي براي مقابله با اين بحرانها را داشته باشند.

اين نكته راهميشه به خاطر داشته باشيد كه وسواس دست خود بيمار يا ارادي نيست به همين دليل اعضای خانواده هم نبايد خود را به خاطر بروز وسواس در بيمارشان سرزنش كنند يا تصور كنند آنها باعث بروز بيماري شده اند. وسواس از تربيت نادرست ايجاد نمي شود. والدين وسواسي ممكن است نگران باشند كه وسواسشان را به بچه ها منتقل كنند. پدري كه دستش را زياد مي شويد ممكن است بچه اي داشته باشد كه همه چيز را زياد چك مي كند. شايد اين ويژگي بشر باشد كه خود را مسئول آن دسته از پديده هاي رواني كه علت خاص و واضحي ندارد ميداند.

ممكن است شما از خود پرسيده باشيد اگر دست خودم نيست پس چرا اينطور شده ام. در حال حاضر بهترين توجيه بروز وسواس اين است: نوعي زمينه با استعداد سرشتي و ارثي (ژنتيكي) وجود دارد كه منجر به تغييراتي در مواد شيميايي موجود در مغز كه با رفتار و افكار انسان در ارتباط هستند مي شود. اين زمينه ژنتيكي فرد را مستعد ابتلا به وسواس مي كند. وجود اين زمينه آسيب پذيري در واكنش  با استرسهاي محيطي باعث مي شود بيماري خود را به صورت بارز نشان دهد.

مطالعات جديد ژنتيك و بررسي روي مغز افراد مبتلا به وسواس نشان مي دهدكه در آنها عملكرد برخي مواد كه واسطه هاي شيميايي نام دارند و باعث انتقال پيامهاي عصبي مغز مي شوند، دچار اختلال و اشكال است. مهمترين آنها هم ماده اي به نام سروتونين است. همانگونه كه گفته شد  عوامل محيطي مثل استرسهاي مختلف و محيط خانوادگي روي اين زمينه ژنتيكي عمل مي كنند و باعث ظاهر شدن بيماري مي شوند.

در صورتي كه اين حالات را در خود يا اطرافيانتان ديديد بايد به وسواس مشكوك شويد؟

رفتارهاي تكراري: انجام مكرر هر كاري. پرسشهاي مكرركه با اين كه فرد پاسخ مناسب را دريافت ميكند اما باز هم براي اطمينان بيشتر مي پرسد.كارهاي معمولي زمان بيش از حدي را به خود اختصاص مي دهند.كندي و تأخير زياد. نگراني بيش از حد راجع به جزييات و مسايل بي اهميت. واكنش هاي عاطفي و احساسات جزيي نسبت به اتفاقات جزيي. اختلال خواب و اشتها. تا دير وقت بيدار ماندن براي انجام دادن كارهاي عقب افتاده. زندگي روزمره وظيفه اي عذاب آور و دشوار به نظر مي رسد. گوشه گيري و انزوا طلبي.

 

آيا درماني براي وسواس وجود دارد؟

خوشبختانه پاسخ اين پرسش مثبت است. امروزه درمانهاي متنوع و مختلفي براي وسواس در دسترس است كه باعث بهبود درصد عمده اي از اين بيماران مي شود. درمان هاي ضد وسواس عمدتاً به 2 گروه تقسيم مي شوند:

1-درمانهاي دارويي كه چگونگي تأثير آنهاتنظيم همان واسطه هاي شيميايي است كه تغييرات آنها در بروز وسواس مؤثر است،  از جمله اين داروها مي توان به كلوميپرامين و فلوگزيتين اشاره كرد. نكته مهم در درمانهاي دارويي كه از زمان شروع مصرف دارو تا زماني كه بيمار در خود احساس بهبودي كند. ممكن است حدود يك تا دو ماه طول بكشد. بنابراين پيش از اين زمان بيمار نبايستي احساس كند كه درمان داروبي  بی تاثير بوده و نسبت به بهبود خود احساس نااميدي كند.

2-درمانهاي غيردارويي با رفتار درماني در اين روش بيمار ياد مي گيرد كه چگونه با مواردي كه نسبت به آنها حساس است  يا واهمه دارد روبه رو شود و بدون اين كه عكس العمل شديدي مثل وسواس از خود بروز دهد بتواند با آنها كنار بيايد، مثلاً  فرد بتواند مثل ديگران به همه چيز دست بزند و تماس داشته باشد بدون اينكه پس از  هر بار تماس مجبور باشد دستش را بارها و بارها بشويد.

معمولاً  تركيب دارو درماني و رفتار درماني نتيجه بسيار بهتري نسبت به هر كدام از اين درمان ها دارد. آموزش به بيمار و خانواده و مطالعه و كسب آگاهي درباره اين بيماري هم، نقش بسيار مهمي دارد.

همان طور كه قبلا گفتيم وسواس  بيماري مزمني است و دوره هاي پسرفت و عود هم دارد. همان گونه كه يك بيمار مبتلا به ديابت يا فشار خون يا بيمار قلبي به درمان مستمر و طولاني نياز دارد،  بيماران مبتلا به وسواس نيز بايد دوره درمان نسبتاً  طولاني را به طور كامل طي كنند. در غير اين صورت با قطع زودرس درمان مجدداً  علايم بيماري باز خواهد گشت. در ضمن توجه داشته باشيدكه درمان وسواس مثل هر اختلال روانپزشكي ديگر،  كاري گروهي است. روانپزشك (يا همان متخصص اعصاب و روان ) بيماري را تشخيص مي دهد،  برنامه درماني را طراحي، دارو را تجويز و از رفتار درماني استفاده مي كند. روان شناس باليني نيز در ارزيابي بیمار و درمانهاي غير دارويي مثل رفتار درماني نقش مهمي دارد. گاهي نياز به ياري گرفتن از يك مددكار اجتماعي براي بررسي و رفع احتمالي مشكلات محيطي بيمار يا روان پرستار براي آموزش به بيمار و خانواده نيز احساس مي شود.

 

آيا وسواس،  ارتباطي با بيماريهاي شديدتر روانپزشكي مثل اسكيزوفرنيا دارد؟

خوشبختانه بخش اعظم علايم وسواس در همان حد باقي مي‌مانند و به هيچ بيماري ديگري تبديل نمي شوند. بيماري اسكيزوفرنيا  نيز اساساً با وسواس متفاوت است. گرچه گاهي در شروع اين بيماري علايم وسواس مقدمه ظهور بيماري اصلي است.

 

 

خانواده و  اطرافيان بيمار چه نقشي در بهبود دارند؟

خانواده و اطرافيان  بايد:

علايمي را که  نشان مي دهد  فرد دچار مشكلي شده بشناسند و در پي علاج برآيند.

در دوره هاي پراسترس سطح توقعات خود را پايين بياورند.

بر حسب تواناييهاي بيمار از او انتظار داشته باشند و سير بهبود را بسنجند.

از مقايسه روزانه وضعيت  بيمار با روزهاي قبلي خودداري كنند.

حتي بهبودهاي جزيي هم برايشان مهم باشد و آن را به بيمار يادآوري كنند.

محيطي مناسب و سر شار از حمايت در خانه فراهم كنند.

سعي كنند روال عادي امور به همان شكل هميشگي صورت گيرد و تحت تأثيروسواسها وخواسته هاي وسواسي بيمار نباشد.

شوخ طبعي و ايجاد محيطي شاد را فراموش نكنند.

بيمار را به ادامه درمان وارتباط با درمانگر تشويق كنند.

دلسوزي و محبت بيش از حد نيز گاهي مضر است. لازم نيست كه آنها هم اوقاتشان را به سرگرم كردن ويا وقت گذراني با بيمار بگذرانند .بقيه افراد خانواده وهمچنين خود بيمار نياز دارند اوقاتي را با خودشان و به تنهايي بگذرانند.

و بالاخره تا مي توانند با حوصله وقابل انعطاف باشند.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

نظرات (1)

اخبار و تازه‌ها